RSS Feed

Posts Tagged ‘فرهنگ’

  1. فوتبال مهم تر است یا فرهنگ؟

    شهریور ۲۵, ۱۳۹۰ توسط mahdi

    در نظرسنجی برنامه تلویزیونی پارک ملت، برای انتخاب بهترین (محبوب‌ترین) فیلم سینمایی پس از انقلاب، در طی بیش از ۲۴ ساعت حدود ۵۵۰ هزار پیامک دریافت شد. مقایسه کنید این رقم را با پیامکهای دریافتی برنامه ورزشی نود که معمولاً از یک تا چهار-پنج میلیون پیامک، هر هفته و فقط طی کمتر از دو ساعت در زمان پخش، به خط سامانه پیام کوتاه آن برنامه ارسال می‌شود.


  2. سیدمرتضی آوینی؛ همچنان در غربت

    فروردین ۲۲, ۱۳۸۷ توسط mahdi

    [این پست اصلاح شده]

    “آوینی” غریب است. چرا که خیلی‌ها عکسش را به دیوار اتاقشان می‌زنند؛ بی‌آن‌که حتا یک کتاب یا مقاله‌ی او را خوانده باشند یا یک فیلم او را با تامل ببینند.

    … [۲]

    همین.

    [۱] البته در لفافه و در سخنرانی چند دقیقه‌ای بین دو فیلم.
    [۲] …


  3. مداح، واعظ

    اسفند ۷, ۱۳۸۶ توسط mahdi

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بسیار گفته‌اند و شنیده‌ایم و اظهار تاسف کرده‌اند و می‌کنند از تحریفاتی که در مجالس عزای حسینی در چند سال اخیر -عمدتا- به واسطه‌ی ناآگاهی مداحان این جمع‌ها صورت می‌گیرد. و این‌طور که من می‌فهمم چاره‌ی کار در تعمیق باورهای مردم با حضور روحانیون و دانش‌آموخته‌گان حوزه در این مراسم‌ها می‌باشد و نه برخوردهای قهری و سلبی. که موضوع بحث این سطور است و به یکی از حواشی این مسئله مختصر اشاره‌ای می‌کنم.

    دهه‌ی اول همین محرم امسال -که گذشت- یکی از متولیان هیئات مذهبی به واسطه‌ی دوربین صدا و سیما، از «نداشتن بودجه برای دعوت واعظ به هیئت» می‌گفت. به نظرم مسئله دو شق می‌شود:

    بخش نخست، بر می‌گردد به فرهنگ مداح‌محوری که در محافل عزاداری ما ایرانی‌ها -غالبا- حاکم است و به ازای یک مجلس دو ساعته، رقم‌های نجومی که به برخی مادحان پرداخته می‌شود. تا جایی که حتا ممکن است برای ضروری‌ترین خرج‌ها، پولی باقی نماند؛ که بگذریم و می‌گذریم هم‌چون‌این از این‌که گاهی هدف از مجلس، مداح است و نه امام (ع)! (در شهر ما، این مسئله را به عینه و فاش می‌توان دید.)

    عکس از corbis

    اما بخش مهم‌تر مسئله بازمی‌گردد به وعاظ محترم؛ متاسفانه روحیه‌ی مذمومی (اسمش را نمی‌آورم) که در میان بیش‌تر جمعیت مداح رایج است، کم‌کم به این صنف دارد نفوذ می‌کند. شاید اگر این بنده‌گان خدا منبع در‌آمد ثابت و مشخصی (چه از طریق مدیریت حوزه و چه از طریق کسب و کار شخصی) داشتند، به کلی از مبلغی که بابت سخن‌رانی در هیئت می‌گیرند، و جدا در مقایسه با حق‌الزحمه‌ی مادحین پول ناچیزی است، چشم‌پوشی کرده و با انرژی بیش‌تری به ارشاد مردم در ایام سوگ‌واری می‌پرداختند. البته متوجهم که عده‌ی زیادی از واعظین محترم نیز از دریافت هر گونه وجهی برای منبر، به شدت خودداری می‌کنند.

    راستی، کم بودن و به روز نبودن اطلاعات واعظان منابر هم ضعف بزرگی‌ست. به همین دلیل هم -به طور عام- شاهد نامانوسی جوان‌ها با مجالس اصیل عزاداری هستیم. ظاهرا بسیاری از دانش‌آموخته‌گان حوزه‌های علمیه، جز بیان احکام طهارت و احادیث نماز و روزه چیز دیگری برای گفتن ندارند و کاری مگر اقامه‌ی نماز در مساجد وظیفه‌ی خود نمی‌دانند؛ مساجدی که -متاسفانه- هر روز خالی‌تر از جوانان می‌شود.

    - مرتبط: نقدی بر نظام مالی روحانیت [وبلاگ دایره]

    - عکس از corbis


  4. عوام‌فریبی و نفاق

    اسفند ۵, ۱۳۸۶ توسط mahdi

    خدایا!
    نگاهمان را آنچنان به دنیا خیره مکن که چشم دیدن دین را نداشته باشیم.*

    چند روز پیش از این، آقای «محمدجواد غلامرضاکاشی» یادداشتی در وب‌لاگ خود نگاشتند (javadkashi در بلاگ‌اسپات، به روز پنج‌شنبه ۱۴ فوریه‌ی ۲۰۰۸؛ متوجه هستید که چرا لینک مستقیم نمی‌دهم؟!) که بخشی از آن را -بی‌کم و کاست- می‌خوانید:

    دختران و پسران عاشق و جوان نیز خیلی به ما علاقه‌مند شدند از این حیث که حرف و دنیاشان را فهم می‌کردیم. بخشی از وجاهت‌مان هم از آنجا تولید شد که به سر رقیب سیاسی‌مان فریاد می‌کشیدیم که چه کار دارید با حریم خصوصی مردم؟ بگذارید از زندگی‌شان لذت ببرند.
    ما فی‌الواقع سیاست را منحل کرده بودیم. سیاست کنش جمعی معطوف به خیر عمومی بود، ما منحل‌اش کردیم به لذت در حریم خصوصی. اعم از لذت ناشی از تاملات نظری، لذت ناشی از پرواز عارفانه یا لذت دو کبوتر عاشق.
    حریف ما، بازی را فهمید. فضای اجتماعی و فرهنگی را تا جایی گشود که این قبیل لذات کم و بیش مسدود نشود. برنامه‌های تلویزیونی پر شد از برنامه‌های متفکرانه، سخنان عارفانه و خیابان‌ها هم گشوده ماند بر روی مظاهر عشق زمینی. مثلاً به دختران و پسران عاشق پیام داد که راست می‌گویند، ما را چه کار به شما. یادتان هست که آقای احمدی‌نژاد در تبلیغات انتخاباتی‌اش گفت ما چه کار داریم با لباس مردم. حتی پشت طرح کنترل امنیت اجتماعی که معطوف به کنترل روابط و لباس نیز بود نایستاد و پای خود را از آن کشید.

    بی‌آن‌که به قبول یا نقد مطلب یادشده بپردازم، آن‌چه به ذهنم می‌رسد که عملا اتفاق افتاده و می‌افتد، در دو بند زیر خلاصه می‌کنم:

    ۱- شاید بتوان یکی از دلایل به قدرت رسیدن جریان موسوم به دوم خرداد را، گرفتن رضایت و موافقت نسبی غالب اقشار گونه‌گون جامعه‌ی ایرانی دانست. جلب موافقت افرادی که -ظاهرا- التزام عملی زیادی به احکام شریعت اسلام نداشتند در کنار به دست آوردن محبوبیت میان اکثریت متدینینی که -باز هم ظاهرا- به آرمان‌های انقلاب اسلامی و ارزش‌های بومی معتقد بودند. این روند اگرچه تا چند سال سبب وجاهت ایشان بود، لیکن در دراز مدت منجر به تعارض‌های جدی در گفتار و عمل‌کرد این جماعت شد. فضا به سمتی پیش رفت که برای حفظ رضایت طرف‌داران، عملا از رسیدن به هدف دور ماندند.

    ۲- و اما جناحی که فعلا نام اصول‌گرایی را دزدیده است (هم‌آن‌طور که اصلاح‌طلب‌ها، اسم اصلاح‌طلبی را دزدیدند؛ در این باره به زودی مطلبی خواهم نگاشت) باز هم‌آن اشتباه عوام‌فریبی رقبا را مرتکب شدند؛ و می‌شوند. یعنی هم‌آن‌طور که رقیب سعی در پذیرفتن -و تایید ضمنی- رفتارهای نامتناسب با فرهنگ بومی و اسلامی داشت، و برای جلب رای عوام حاضر بود هر وعده‌ای بدهد، این بار هم حضرات جناح حاکم تصمیم دارند برای رسیدن و ماندن در قدرت هر ارزشی را قربانی کنند. نمونه‌ی بارز آن رسانه‌ی ملی(!) که به باور عموم انقلابیون، به ویژه در یکی، دو ساله‌ی اخیر، بسیار خراب‌کاری کرده است. دیگری وزارت فرهنگ و ارشاد دولت نهم که واقعا تراژدی تلخی است برای آنان که امیدوار بودند بعد از ربع قرن آرمان‌های انقلاب در مهم‌ترین عرصه‌ (عرصه‌ی فرهنگی) جامه‌ی ظهور و فعلیت بپوشد.

    واقعیت این است که احزاب و جریانات سیاسی در چند ساله‌ی اخیر، برای به دست آوردن محبوبیت و مقبولیت و نهایتا “رای” برای ورود به قدرت، حاضر شده‌اند همه‌گونه روش و منشی را قبول و به طور ضمنی تایید کنند. کم ندیده‌ایم افرادی را که نزد کافر خود را کافر و نزد مسلم، خود را مسلم جا می‌زند تا بتوانند در میان هر دو گروه، به مقبولیت برسند. یک نفاق و دورویی همیشه گریبان‌گیر بسیاری از اشخاصی بوده که می‌خواهند در نظام‌های شبه دموکراتیک به پست و مقامی برسند. و به همین دلیل هیچ وقت شاهد رشد سطح فکری عامه‌ی مردم نبوده‌ایم. چرا که آن‌ها که به قدرت می‌رسند، نباید خلاف خواست و میل ایشان کاری بکنند و حرفی بزنند که از آسایش و راحتی ایشان بکاهد. وگرنه از دست رفتن مقبولیت همان و رای نیاوردن در دور بعدی همان.

    قبول کنیم که به رفاه‌طلبی و حفظ وضعیت موجود عادت کرده‌ایم. عادتمان داده‌اند.

    * سیدمهدی شجاعی، مناجات

    مشترک فید این وبلاگ شوید.