RSS Feed

‘یادداشت‌های پراکنده’ Category

  1. سری که زیر برف نیست چه‌قدر از حرفی که می‌زند مطمئن است؟

    مرداد ۲۴, ۱۳۸۹ توسط mahdi

    بهانه‌ی نوشتن این یادداشت، مطلبی بود در وبلاگ «دغدغه ها» که بعد وبلاگ «سعی» درباره‌اش نوشته بود و در ادامه «زهرا اچ بی» هم مطلبی نوشته که توصیه می‌کنم اگر فرصت دارید آنها (مخصوصاً دو تای اولی) را بخوانید. بحث درباره‌ی این است که چرا اغلب مخالفان/معاندان نظام جمهوری و به طور کلی کسانی که مثل ما موافقان/مدافعان حکومت کنونی فکر نمی‌کنند، به عنوان «یک مکانیزم دفاعی» ماها را بی‌خبر، کور (از دیدن حقیقت)، سر در برف کرده و یا در بدترین حالت متحجر یا مزدور رژیم! می‌دانند. علاوه بر مطالبی که «سعی» نوشته من می‌خواهم سؤالی را در این باره مطرح کنم.

    واقعیت این است که من -خود من- هیچ وقت به هیچ کدام از گزاره هایی که در ذهنم هستند و اساس افکار و گفتارهای دیگرم را تشکیل می‌دهند، به چشم گزاره های غیر قابل تشکیک و تأویل‌ناپذیر نگاه نمی‌کنم؛ هر چند که خیلی هم بهشان استناد بکنم یا بر اساس آنها رفتارهایی از خودم بروز بدهم. مخصوصاً در مورد مسائلی که به نوعی به احوالات امروز جامعه مربوط می‌شوند، همواره احتمالی برای درست نبودن طرز فکرم باقی می‌گذارم. و هر از گاهی هم با دیده‌ی شک به بررسی صحت آنها -گاهی از چند زاویه دید مختلف- می‌پردازم.

    مثلاً (و فقط به عنوان یک مثال) موضوعی که بهانه‌ی اولیه نزاع‌های سیاسی یک سال اخیر ایران شده: «تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دهم»؛ من تقریباً هر اشاره و استدلالی که قائلین به وقوع تقلب کرده‌اند را به دقت سنجیده‌ام، و سعی کرده‌ام که منطقی درباره‌اش فکر کنم و حتی بعضاً راهی برای اثبات این ادعا پیدا کنم. ولی در نهایت به مانند بسیاری از مردم، فهمیده‌ام که این ادعا یک گزاره‌ی دروغ است. بارها هم در مسأله‌ی «عدم وقوع تقلب» (یعنی همان صحت برگزاری انتخابات و نتیجه) شک کرده‌ام، هر بار که حرف جدیدی هم علیه صحت انتخابات ببینم باز هم شک می کنم و بررسی می‌کنم. اما همان طور که نوشتم، هر بار به این رسیده‌ام که گزاره‌ی تقلب در انتخابات یک گزاره‌ی دروغ است. با این حال باز هم برای تشکیک در صحت انتخابات، یک احتمالی در ذهنم باقی گذاشته‌ام تا اگر باز هم ادعای تازه‌ای بود، آن را چشم‌بسته و همین طوری رد نکنم.

    از طرفی، چون مشت نمونه خروار است، پس کسان دیگری هم هستند که مثل من فکر می‌کنند. در عین اینکه وظیفه خود را دفاع از «اصل نظام جمهوری اسلامی ایران» می‌بینند، اشکال های موجود در آن را هم از نظر دور نمی‌اندازند. اتفاقاً ماها برعکس مخالفان/معاندان نظام که گیرهای مبتذل یا الکی و گاهی «سفارشی» می‌‌دهند، نقدهای جدی‌تر و اساسی‌تری به برخی رویکردها و عملکردهای مسئولان داریم که اکثر آنها را در مطبوعات و اینترنت به وفور می‌توان دید.

    سؤالی که چند وقت است در ذهنم است و می‌خواهم از مخالفان/معاندان بپرسم، این است که آیا شما حتی چند درصد خیلی کم احتمال نمی‌دهید که شاید اشتباه کنید؟ یعنی اصلاً ممکن نیست که واقعیت آن جوری نباشد که شما فکر می‌کنید و می‌گویید؟ و بر سر ما -و نظام- می‌کوبید که «حرف، حرف ماست و شما قطعاً سرتان را در برف فرو کرده‌اید و اصلاً شما خودتان با نظام فلان و فلان هستید و الخ»؟ تا حالا اصلاً کمی به گزاره‌های ادعایی خودتان -و همین طور رفتارهایتان- با شک و تردید نگاه کرده اید تا بدانید بعضی‌شان چقدر می‌تواند مسخره و مضحک باشد برای مخالفت با آن چه که نمی‌پسندید؟ چرا فکر می‌کنید لزوماً سخنی که از جانب شما -یا رهبران شما- صادر شود، کأنه وحی منزل، عین حقیقت، و هر چه که از طرف مقابل شما گفته می‌شود، حتماً دروغ است؟ آیا واقعاً حتی تناقضات موجود در مدعاهایتان را نمی‌بینید؟

    این‌ها پرسش‌هایی بود که دوست داشتم از کسانی که به هر نحوی خود را مقابل ما می‌بینند و وظیفه‌شان را «آگاه‌سازی» ما موافقان/مدافعان نظام جمهوری می‌دانند بپرسم. البته جواب بعضی از آنها را می توانم -فقط- حدس بزنم. جوابهایی که در فرهنگ، اخلاق و خودبرتربینی اکتسابی آدم‌ها، همه‌ی آدم‌ها، نهفته است.


  2. اسکریپت بهینه شده timthumb

    تیر ۲۴, ۱۳۸۹ توسط mahdi

    اگر برنامه نویس PHP باشید، احتمالاً با اسکریپت timthumb برخورد کرده‌اید. این اسکریپت برای کار برش (crop) و کوچک سازی تصاویر به کار می رود و در بسیاری از وبسایت ها برای نمایش دادن تصویر بندانگشتی از یک تصویر بزرگتر استفاده می شود. همین طور با استفاده از این اسکریپت چندین اسکریپت و پلاگین دیگر، مثلاً برای وردپرس، ساخته شده است.

    اگر از این اسکریپت استفاده کرده باشید لابد می دانید که نسخه اصلی این اسکریپت (لینک دانلود آخرین ویرایش که از گوگل کد گرفتم) فقط از تصاویری پشتیبانی می کند که در همان سرور/دامنه ذخیره شده باشند. به عبارت دیگر نمی توان با این اسکریپت تصاویر موجود در سایت های دیگر را کوچک کرد. چند ماه پیش من دنبال راه حلی در اینترنت گشتم تا بتوان از تصاویر موجود بر سرورهای دیگر هم استفاده کرد. به کدی برخوردم که در واقع قسمت هایی از کد اصلی timthumb را کامنت کرده بود و فکر کنم چیزهایی را هم افزوده بود. با این کد جدید می شد تصویرهایی که در سایت های دیگر آپلود شده اند را هم کوچک کرد. (لینک دانلود)

    اما مشکل دیگری پیدا شد، بالا بودن نسبی حجم فایل بندانگشتی ساخته شده با اسکریپت اخیر بود. در واقع عکس بندانگشتی به طور قابل ملاحظه ای حجیم می شود. اگرچه برای اندازه های با طول و عرض کوچک (مثلاً ۱۰۰×۱۰۰ پیکسل یا کمتر) نهایتاً حجم عکس بندانگشتی ۱۵-۲۰ کیلوبایت می شد (و صرف نظر از اینکه این حجم وقتی تعداد زیادی تصویر مثلاً ۳۰-۴۰ تا در یک صفحه قرار بگیرند، بارگذاری آن صفحه را طولانی می کند)، اما، اگر بخواهی اندازه های بزرگی را برش بدهی (مثلاً نصف یا ربع اندازه عکس اصلی)، آن وقت حجم تصویر درست شده حتی از حجم تصویر اصلی هم بیشتر می شود! در این مورد حتی کم کردن کیفیت خروجی اسکریپت (با متغیر q) هم چاره ساز نیست و باز حجم فایل تولید شده توسط اسکریپت اخیر زیاد است.

    مجبور شدم خودم دست به کار شوم و با ور رفتن با سورسِ کد بالا، موفق شدم تا آن را از لحاظ حجم فایل ساخته شده، بهینه کنم. در یک مورد موقع آزمایش، حجم خروجی تقریباً هفت برابر کمتر شد و تصویر هم افت کیفیت محسوسی هم نداشت. نتیجه را می توانید از این لینک دریافت کنید: دانلود فایل فشرده ی اسکریپت بهینه شده ی timthumb


  3. میرحسین هم آمد

    اسفند ۲۱, ۱۳۸۷ توسط mahdi

    مستضعفان این مطمئن‌ترین پایگاه برای ارزش‌های برآمده از انقلاب اسلامی و آماده‌ترین قشر برای اصلاحگری و پایبندترین پشتوانه برای اصول و اصول‌گرایی صبورانه به‌گوشند که آیا فرزندان مصدرنشین‌شان همچنان به جایگاه عزیز آنان اقرار می‌کنند و بر وظایف تخطی‌ناپذیرشان در حمایت از منافع محرومین اصرار می‌کنند.

    معنای این انتظار را چگونه لمس کرده‌ است کسی که نداند در سفره‌های کوچک آنان اولی‌تر از نان اعتنای صادقانه به ارزش‌هایی است که جان جوانانشان را خرج آن کرده‌اند؟ این اولویتی است که چشمه‌های برکت را از زمین می‌جوشاند.


  4. درباره‌ی مرحله‌ی دوم انتخابات مجلس و وضعیت زنجان

    اردیبهشت ۶, ۱۳۸۷ توسط mahdi

    بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

    پیش‌نوشت: این یادداشت را در ساعات واپسین انتخابات می‌نویسم به دو دلیل:

    • مشغله‌های -عمدتاً- درسی فرصت کم‌تری برای وب‌لاگ‌نویسی -و ایضاً وب‌لاگ‌خوانی- برایم باقی می‌گذارد. ضمن این‌که چند روزی است مشغول به یادگیری لینوکس -مشخصاً اوبونتو نسخه‌ی ۷٫۱۰- هستم و باز فرصت کم‌تری دارم!
    • متهم به -خدای ناکرده- تخریب شخص یا گروهی و یا حتا تضعیف انتخابات نشوم.

    ۱- در جریان مرحله‌ی اول انتخابات، “سعدالله نصیری قیداری” به عنوان نفر اول انتخابات مجلس هشتم در حوزه‌ی زنجان و طارم راهی بهارستان شد و البته یار ائتلافی‌اش “جمشید انصاری” ناچار به رقابت با “علی وقف‌چی” برای مرحله‌ی دوم شد. مسلما تبلیغاتی که نصیری به صورت انفرادی و در کنار تبلیغات ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان زنجان انجام داد، در موفقیت وی نقش اصلی را داشته است. برخلاف “انصاری” که تبلیغات آن چنانی مگر از جانب ستاد برای او و نصیری نشد.

    ۲- حداقل برای من این مساله که جناب مهندس انصاری با همه‌ی سوابق درخشان مدیریتی و حضور در جبهه و مانند این‌ها، در مجلس وکیل‌المله خواهد ماند و نه وکیل‌الحزب، ثابت نشد. و البته تا حدی هم برعکس آن ثابت شد.

    ۳- در مورد دکتر وقف‌چی هم البته با وجود این‌که برخی خبرها از حمایت نامزدهای اصولگرایان زنجان از وی، آدم را به او امیدوارتر می‌کرد، لیکن باز هم او -از نظر من- دارای حداقل صلاحیت‌های لازم برای نماینده‌گی نیست؛ هر چند از نظر شورای نگهبان هست.

    ۴- با توجه به موارد بالا و این که طبق قانون بنده نمی‌توانم در شهر دیگری رای بدهم، علی‌رغم میل باطنی‌ام و این‌که رای سفید را منطقاً حرام می‌دانم، به ناچار رای سفید دادم.

    ۵- برخلاف مرحله‌ی اول انتخابات که فضای تبلیغاتی سالم‌تر به نظر می‌رسید، این بار تخلفات آشکار از مقررات تبلیغات انتخاباتی از سوی طرف‌داران هر دو کاندیدای زنجان -کم و بیش- به شدت به چشم می‌خورد. و تعجب از آقایان مسئول در استانداری و فرمانداری است که چرا کاری برای جلوگیری از آن انجام نداده‌اند.

    fight

    ۶- چه فکری می‌کنید اگر در  شلوغ‌ترین چهارراه‌های مرکز شهر، در پشت شیشه‌ی ویترین مغازه‌هایی که تبدیل به ستاد تبلیغاتی -مثلاً- مردمی شده‌اند، کاغذ آ-صفر بزرگی در تخریب شخصیت نامزد رقیب ببینید؟ آن هم در روز پنج‌شنبه و در حالی که مهلت قانونی برای تبلیغات -و ضدتبلیغات!- تمام شده؟

    ۷- چه احساسی پیدا می‌کنید اگر ببینید یکی از ستادها با هزینه‌ی مبلغی -احتمالاً کلان- بر سر در بسیاری از مغازه‌ها، بنگاه‌های معاملات املاک، ساندویچی‌ها! و حتا دکه‌های روزنامه فروشی! پرچمی با عنوان: “ستاد حامیان مردمی(؟!) آقای فلانی” نصب کرده است؛ و در همان حال کسب‌وکار روزانه و عادی و غیرتبلیغاتی در آن مکان‌ها جاری است؟!

    ۸- چه احساسی پیدا می‌کنید اگر یکی از آقایان نامزدها برای کسب آرای نامزدهای مرحله‌ی اول، نام آن‌ها را در فهرست حامیان خویش قرار دهد، بعد ستاد انتخاباتی نامزد رقیب تکذیبیه‌هایی چند از برخی کاندیداهای مرحله‌ی اول را در جلو ستادهای تبلیغاتی به معرض نمایش عموم قرار دهد (روز پنج‌شنبه که مهلت قانونی تبلیغات تمام شده بود) و نسبت دروغ‌گویی را به طرف مقابل بدهد؟

    ۹- چه احساسی پیدا می‌کنید اگر پیاده‌نظام رسانه‌ای و تبلیغاتی نامزدها از دو-سه روز مانده به جمعه، اقدام به تشویش افکار عمومی و القای بدبینی در مردم نسبت مجریان و ناظران انتخابات کنند؟ در حالی که حتا رئیس ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان زنجان از عمل‌کرد مجریان و ناظران راضی به نظر می‌رسد.

    ۱۰- چه حسی دارید وقتی ساعت ۸ صبح جمعه -که خود را با عجله به دانش‌گاه می‌رسانید[۱]- جلوی ورودی دانش‌گاه تعدادی برگه پخش‌شده روی زمین را می‌بینید که اعلام حمایت یک بنده‌خدایی، که پیش از تاییدصلاحیت نهایی شورای نگه‌بان انصراف داد، از یکی از طرف‌های رقابت انتخابات را با فونت درشت و هم‌راه عکس آن دو کار کرده است؛ در حالی‌که تقریبا مطمئنید که شخصیت آن بنده‌خدا اصلا با نامزد کذایی جور در نمی‌آید و چند ساعت بعد با پرس‌وجو یقین پیدا می‌کنید که کذب محض است.

    ۱۱- چه حسی دارید وقتی می‌شنوید که حامیان کاندیدای X صبح برگه‌هایی -بخوانید شب‌نامه- را پخش کرده‌اند با خبری با این مضمون که طرف‌داران نامزد Y نیمه‌شب گذشته ، در حالی‌که مشغول پخش شب‌نامه علیه آقای X بوده‌اند، توسط نیروهای انتظامی دست‌گیر شده‌اند؟

    ۱۲- به نظرم واقعاً ذات دموکراسی نمی‌تواند این مشکل غوغاسالاری و عوام‌فریبی -و ایضا رای‌خری[۲]- را حل کند. هر چه قدر هم که برای بسیاری حضرات روشن‌فکر آرمان غایی باشد.

    پا‌نویس:
    [۱] بله! برای شرکت در کلاس شبکه‌ی پیش‌رفته! البته با حدود نیم‌ساعت تاخیر درشروع کلاس(۸:۱۰)؛ حسابش را بکنید شب گذشته‌اش را تا حدود ساعت یک برای آماده‌سازی تکالیف درسی بیدار بمانی و صبح زود هم البته پی‌اش را گرفته‌اید و بعد از این کلاس باید سر دو تا درس سه واحدی دیگر بنشینید. تا ساعت سه و چند دقیقه‌ی عصر! شب و روزهای جمعه‌ی ما این ترم این‌طور می‌گذرد…

    [۲] رای‌خری=خریدن رای! منظور، دادن ناهار یا پول یا امثال این‌ها برای جلب آرای مردم است. توجه: هیچ ادعایی در این باره و این‌که کسی این کار را کرده یا نه، ندارم. کلی عرض شد!

    مرتبط:
    Election – 2
    Election – 3
    الکشن ۴: انتخابات مجلس هشتم در شهر زنجان
    نتایج مرحله‌ی اول انتخابات در زنجان

    عکس از: کوربیس


  5. اندر احوالات خودم، وردپرس، انتخابات و این‌ها

    اسفند ۱۸, ۱۳۸۶ توسط mahdi

    یا حق

    ۱٫ در این پنج، شش روزی که یادداشتی به این وبلاگ نفرستادم، هم درگیر کلاس‌های دانش‌گاه بودم، هم یکی‌، دو روزی مبتلا به سرماخورده‌گی مجدد و … و خدا را شکر که حالا خیلی به‌تریم.

    ۲٫ دو هفته‌ای می‌شود که متوجه شده‌ام وردپرس دات کام لینک‌هایی که در صفت title آن‌ها (به عنوان توضیح) از حرف “ح” استفاده‌ای می‌شود، شناسه‌ی یادشده را به علامت ؟؟ تبدیل می‌کند و به این سان موجب نامعتبر شدن فید وبلاگ می‌شود. تقریبا از همان موقع هم بحثی را در انجمن وردپرس فارسی آغاز کردم و به رغم مشارکت و کمک نویدخان عصرونه به نتیجه‌ای نرسیده‌ایم، هنوز.

    ۳٫ و اما بحث نه خیلی شیرین الکشن. در حوزه‌ی انتخابیه‌ای که شهر ما باشد، بناست که دو نماینده به مجلس راه یابند. اما سی کاندید تایید صلاحیت شده‌اند! همین مساله امید به این‌که تصمیم صحیحی از جانب مردم اتخاذ شود را کمی کاهش می‌دهد. بماند اینکه… اصلا ولش کن! حال از انتخابات نوشتنم نیست.

    ۴٫ متوجه یک مسئله‌ی جالب در تبلیغات غالب کاندیداهای شهر شده‌ام. و آن این‌که در اقلام (همینه دیگه اسمش؟) تبلیغاتی واژه‌ی “حاج” به عنوان پیش‌وند بیش‌تر نامزدهای انتخاباتی دیده می‌شود؛ احتمالا برای جلب توجه و مشروعیت بخشیدن نزد عوام! در انتخابات سال گذشته، حداقل دو نفر با این شکل عوام‌فریبی -و با رای بالا- به شورای شهر رسیدند. یکی‌شان خب آقازاده‌ی یکی از مادحین مشهور هم بود البته.

    ۵٫ در این آشفته‌بازار هم ظاهرا مسئله‌ی فلسطین هم به کلی فراموش شده است. انتظار روتین این بود که دیروز بعد از نماز جمعه یک تظاهراتی بشود که نشد البته و ائمه‌ی محترم جمعه هم به فرمودن همین جمله اکتفا کردند: «محکوم می‌کنیم!»


  6. شمایل تازه

    اسفند ۱۱, ۱۳۸۶ توسط mahdi

    بسم  الله

    FireShot capture #2 - 'Approach I Mahdi Gheshmi's Personal Website' - Approach_index_html

    پریروز این طرح را زدم. اما بعدش خیلی خوشم نیامد. خواستم یک طرح دیگری کار کنم. بعد دیدم  حوصله ندارم.  همین را گذاشتم تا بماند و هر وقت حالش را داشتم یکی تازه‌تر و به‌تر بسازم.

    + با این‌که ساده است و هیچ تعریفی هم نیست، اما حداقل بهانه‌ای شد برای به روز کردن الکی این‌جا!

    + روی عکس که کلیک کنید می‌رسید به این‌جا!


  7. آن‌گاه باز هم مسلم‌اید؟

    بهمن ۲۴, ۱۳۸۶ توسط mahdi

    خداوندا!
    به ما آن‌چنان ایمانی عنایت کن که خود را اسلام نشمریم و دین معنا نکنیم و نفسانیت خود را با رضایت تو اشتباه نکنیم.
    *

    اگر کسانی که پیوسته ادعای مسلمانی دارند («ما هم مسلم‌ایم!»+)، در محیط دیگری -مثلا یک جامعه‌ی کمونیستی- بودند، آیا باز هم دین‌داری و خداپرستی خود را به رخ می‌کشیدند؟

    ــــــــــــــــــــــ
    + البته این جمله از شخص خاصی نیست!

    * سیدمهدی شجاعی، مناجات، کتاب نیستان، چاپ چهارم 


  8. درباره فردا

    بهمن ۲۱, ۱۳۸۶ توسط mahdi

    [عنوان طلبکارانه ی  این پست اصلاح شد]

    خداوندا!
    پناه بر تو از جمود و تحجر،
    پناه بر تو از نفس‌مداری و دنیاپرستی.
    پناه بر تو از گناه‌آرایی و توجیه‌گری
    پناه بر تو از آرزوهای حیوانی و آمال این جهانی.
    پناه بر تو از لغزشهای ناگهانی.
    پناه بر تو از رسوایی آن جهانی.
    پناه بر تو از سیاهدلی،‌سیاه‌اندیشی و سیاه‌بینی *

    میان این بزرگ‌داشت‌ها و جشن‌های متنوع و رنگارنگ که از سوی نهادهای مختلف به نام انقلاب اسلامی و به کام کسانی که کم‌تر نسبتی با آرمان‌ها و ارزش‌های انقلابی و اسلامی دارند، برگزار می‌شود؛ کسی نیست که بپرسد عامه و خاصه‌ی مردم چه‌قدر نسبت به آمال و آرزوهای سی سال پیش امیدوار و وفادارند. و تمام فعالیت‌ها امروز متوجه راه‌پیمایی فرداست، بی‌ آن‌که بیان شود چه‌قدر از آرمان‌های ملی و جهانی آن روزگار امروز هم زنده است. آرمان‌هایی مثل عدالت‌خواهی، مبارزه با ظلم و تبعیض در هر نقطه از جهان که وجود دارد، آزاداندیشی، برقراری حزب جهانی مستضعفین و …

    متاسفانه از پس جنگ و حاکم‌ شدن فضای سنگین ذنیامداری بر فضای کشور، و حرکت بی‌سابقه‌ی مسئولان مملکت به سوی تجمل‌گرایی و اشرافی‌گری (برخلاف دوران جنگ که ساده‌زیستی یک امر معمول و ارزشی به حساب می‌آمد و تجملات به شدت کوبیده می‌شد)، و بالتبع سرایت این مسئله به اقشار مختلف مردم، کم‌کم آرمان‌هایی که ۱۰ سال برای آن‌ها جنگیده شده بود به فراموشی -هم در میان حکام و هم در میان رعایا- به فراموشی سپرده شد. کم‌تر کسی به فکر برقراری عدالت اجتماعی بود؛ چون فرهنگ «هر که بیش‌تر بخورد» در میان حضرات مدیران به شدت طرف‌دار داشت. دوره، دوره‌ی توسعه بود، پس «اجتناب ناپذیر» بود که «عده‌ای از اقشار آسیب‌پذیر (مستضعف سابق!) زیر چرخ‌های توسعه له شوند»!

    نام و عکس شهدا فقط برای نام خیابان‌ها و روی دیوارها خوب است و برای «یادواره‌های جوجه‌کبابی»(!). خرم‌شهر هم همین طور جنگ‌زده بماند تا هر سال به ملت در کاروان‌های راهیان نور(!) نشان داده شود. مدیر جمهوری اسلامی باید «بنز» سوار شود تا خوب کار کند. آنی هم که گفته: « … آن وقتی که آقایان امکانات شخصی دارند، حق ندارند از امکانات دولتی استفاده بکنند. اگر ماشین دارید، آن را سوار شوید و به وزارت‌خانه و محل کارتان بیایید؛ ماشین دولتی یعنی چه؟ والله اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمی‌گرفتم که مرتب ملاحظه‌ی جهات امنیتی را توصیه می‌کنند، بنده با ماشین پیکان بیرون  می‌آمدم.» برای خودش گفته! مگر می‌شود؟!

    مجموعه‌ی این‌ها و ده‌ها انحراف دیگر که در لایه‌ی مدیریت سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی کشور به وجود آمد، سبب شد تا به تدریج با اهداف انقلاب اسلامی فاصله بگیریم. و حتا مطالبه‌ی آن‌ها نیز یک امر مذموم شمرده شود. گاهی که تبلیغات مختلف احزاب، سازمان‌ها و رسانه‌های گروهی -به ویژه رادیو و تله‌ویزیون- را در مورد شرکت در راه‌پیمایی و غیره می‌بینم، هیچ نسبتی بین ایشان و انقلاب نمی‌یابم. آرمان‌ها برای ایشان به یک امر دکوری و تزیینی تبدیل شده که هر وقت بخواهند از آن به نفع خودشان استفاده می‌کنند. و بعد درست برخلاف آن‌ها عمل می‌کنند. طوری رفتار کرده‌اند که -متاسفانه- قشرهای دانش‌جو و حزب‌اللهی هم فکر می‌کنند انقلاب یعنی همین؛ که هر وقت سخن مخالف با طبع حضرات شنیدند،‌ فوری یاد ضدانقلاب بیفتند!

    کمی عمگین‌ام از روزگار، اما فردا هم به خیابان‌ها خواهم آمد.

    ــــــــــــــــ
    * سیدمهدی شجاعی، مناجات، کتاب نیستان


  9. بداخلاقی‌های انتخاباتی و رسانه‌های گروهی

    بهمن ۱۸, ۱۳۸۶ توسط mahdi

    بسم الله الرحمن الرحیم

    هر سال نزدیک انتخابات که می‌شود، همه‌ی سیاسیون و غیر آن‌ها و به ویژه شخصیت‌های بزرگ و بلندپایه‌ی نظام (بلندپایه نه مثل جنتی یا کروبی، خیلی بلندپایه!) از ضرورت رعایت اخلاق انتخاباتی و عدم تخریب رقیب و این قسم مسائل صحبت می‌کنند. و به قدری در این باب در رسانه‌های گروهی بحث می‌شود که کسی نداند خیال می‌کند که سالم‌ترین و اخلاقی‌ترین انتخابات در پیش روست.

    و اما اندکی مانده به موعد رای‌گیری (تقریبا از دو ماه قبل) همه‌ی این حرف‌ها تبدیل به باد هوا می‌شوند و حتا از قبل ثبت‌نام نامزدها موج تهمت‌ها و حمله‌های جناح‌ها، فضای رسانه‌ای را به‌قدری تیره و تار می‌کند، که آدمی ترجیح می‌دهد در این دو،سه ماه هیچ روزنامه و سایت نخواند و از رادیو و تله‌ویزیون به قدر کفایت استفاده کند، تا هر چه زودتر این دوره‌ی سیاه تبلیغاتی در تاریخ سیاست داخلی بگذرد. بماند اثرات نامطلوب روانی روی ذهن ملت و حساب و کتاب قیامت و حق‌الناس و …


  10. درباره‌ی فرهنگ حوسینی

    دی ۲۳, ۱۳۸۶ توسط mahdi

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ۱٫ محرم آمد و «شور حوسینی»؛ و «فرهنگ حوسینی»…

    ۲٫ و گمان نکنید که «فرهنگ حوسینی» منحصر به بعضی مجالس این‌روز‌هاست و بس؛ و سازمان باکلاسی مثل صدا و سیما از این مسئله مبراست.

    ۳٫ و باز هم گمان مبرید که فرهنگ حوسینی فقط در «حوسین، حوسین»گفتن خلاصه می‌شود و باقی مسائل «حسینی»ست: عدالت، اقتصاد، هنر، سیاست، دیانت، دانشگاه، مسجد، مدرسه، سپاه، ارتش، بسیج، حوزه‌های علمیه، قوه‌ی …  ؛ و انتخابات!

    ۴٫ … و امام حسینی که فقط علیه فساد اخلاقی یزید و معاویه قیام می‌کند؛ نه مفاسد اقتصادی و حکومتی!

    ۵٫ زیاد از برنامه‌های ویژه‌ی محرم تلویزیون خبر ندارم؛ اما چرا در سریال‌های مخصوصی که برای این مناسبت‌ها ساخته می‌شود، همیشه یک سوژه‌ی عشقی وجود دارد با عاشق‌های آن‌چنانی؟! و البته یک سوژه‌ی دینی و معنوی برای خالی نبودن عریضه!

    ۶٫  انصافاً این برنامه‌ی «انصار الحسین علیه‌السلام» که برداشت‌هایی‌ست از «فتح خون» شهید آوینی، عالی و جالب است؛ حیف که در ساعت کم‌مخاطبی (تقریبا بی‌مخاطب، نزدیک اذان ظهر) پخش می‌شود.

    در همین رابطه از وبلاگ «مدرسه‌ی ما» بخوانید: یادداشت های یک هیئتی مستعفی