بایگانی برای ’ یادداشتهای پراکنده‘ موضوع
دسترسی ویژه!
مهر ۱۵م, ۱۳۹۰
حس جالبی است اینکه بنا به موقعیت اجتماعی یا شغلی یا حتی اقتصادی و علمی حق دسترسی ویژه و برتری نسبت به بقیه داشته باشی. امکان اینکه جاهایی می توانی بروی که دیگران معمولاً نمی توانند. امکان اینکه از اطلاعاتی باخبر باشی که دیگران نمی توانند به راحتی تو.
حس اینکه به خاطر سرمایهدار بودنت، یا حتی به خاطر اینکه فلان مدرک در فلان رشته را داری به جلسه ای، گردهمایی، جایی دعوتت کنند که دیگران در سطح پایین تر از تو راه به آن جاها ندارند، جالب است. جالب است به خاطر مقام یا نسبتت با آرامش در صدر مجالسی بنشینی که بقیه مردم در ازدحام و ناراحتی.
اینکه به خاطر مأموریتی که داری –یا نداری- می توانی از وی.آی.پی فرودگاه استفاده کنی؛ اینکه به خاطر مقامی که داری –یا نداری- یا به خاطر همراهی با یک مقام(!) از دربی وارد جایی میشوی که بقیه مردم از درب دیگر؛ یا حتی ساده تر، حقی که به خاطر موقعیت شغلی به تو اجازه می دهد به راحتی وارد اتاق رئیست بشوی و کارت را مطرح کنی –حتی اگر در حال ملاقات با ارباب رجوع باشد- در حالی که دیگران، ارباب رجوع، برای ملاقات با او باید مدتی در انتظار بنشینند.
جالب است امکان استفاده از یک نرم افزار خاص یا دسترسی به پنل مدیریت یک وبسایت معروف.
حس جالب و جذابی دارد این حق دسترسی ویزه!
برچسب: حق،دسترسی،زندگی،غرور
ارسال شده در یادداشتهای پراکنده | نظرات (۱)
فوتبال مهم تر است یا فرهنگ؟
شهریور ۲۵م, ۱۳۹۰
در نظرسنجی برنامه تلویزیونی پارک ملت، برای انتخاب بهترین (محبوبترین) فیلم سینمایی پس از انقلاب، در طی بیش از ۲۴ ساعت حدود ۵۵۰ هزار پیامک دریافت شد. مقایسه کنید این رقم را با پیامکهای دریافتی برنامه ورزشی نود که معمولاً از یک تا چهار-پنج میلیون پیامک، هر هفته و فقط طی کمتر از دو ساعت در زمان پخش، به خط سامانه پیام کوتاه آن برنامه ارسال میشود.
برچسب: تلویزیون،فرهنگ،فوتبال،ورزش
ارسال شده در یادداشتهای پراکنده | نظرات (۱)
Resuming Blogging…
شهریور ۱۷م, ۱۳۹۰
بسم الله الرحمن الرحیم
اعتراف می کنم وبلاگ نویس خوبی نیستم. در این هفت سالی که وبلاگهای مختلف درست کرده ام، هیچ کدام را دو سال مستمر نگه نداشته ام. یک ور مهمتر علتش البته سر شلوغ و فکر سانسور شده خودم بوده؛ یک علت دیگرش بدشانسی های یکی دو سال اخیرم در استفاده از سرویس دهنده های مختلف! یک موقع میهن بلاگ سرورش پوکید! یک موقع وردپرس دات کام کلّاً فیلتر شد و بلاگ من هم با تر و خشک آن! یک موقع هم بلاگها هم وبلاگم را البته با هشدار قبلی برای ارتقای سرویس حذف کرد.
حالا تصمیم گرفته ام یک هاست ارزان دست و پا کنم و خودم آقا و نوکر وبلاگم باشم. بعد رفتم بیشتر یادداشت هایی که در چهار-پنج سال اخیر در میهن بلاگ و وردپرس دات کام و بلاگها نوشته بودم جمع و جور کردم و ریختم توی آرشیو. به همه شان هم برچسب «گزیده مطالب وبلاگهای قبلی» زدم.
این مطلب را هم که می خواستم دیروز (۱۶ شهریور، روز بلاگستان فارسی) بفرستم، فرصت نشد. عوضش حالا فرستادم. ببینم می شه این وبلاگ رو به جایی رسوند و ولش نکرد…
برچسب: وبلاگ،وبلاگنویسی
ارسال شده در بلاگ نویسی و بلاگ خوانی،یادداشتهای پراکنده | نظرات (۰)
آیا این مجلس میتواند در رأس امور باشد؟
مهر ۱۴م, ۱۳۸۹
چند هفته است سیاسیون در نقد گفته های رئیس جمهور بحث می کنند که آیا هنوز “مجلس در رأس امور” هست یا نیست. کاری به حرافی هایی که در این موضوع شده، و اینکه چه طور این ادعا تحمیلاً و با قرائن معنوی! به احمدی نژاد نسبت داده شد، ندارم؛ که معتقدم این دعوای “مجلس قوه اول است یا دولت” مشکل کشور نیست.
اما دوست داشتم این سؤال را از آنهایی که به این بهانه (و بهانه های دیگر مثل تجمع تشکلهای دانشجویی مقابل مجلس) رگ گردنی شده و مجلس -و خودشان- را پاک، صالح و مصون از خطا و اشتباه می خوانند، بپرسم که آیا مجلسی که برای خود شأن نظارتی قائل نیست، می تواند در رأس امور باشد؟
آیا مجلسی که بعضی از نماینده هایش برای پیروز شدن در انتخابات، اقدام به هزینه باورنکردنی برای تبلیغات می کنند (به طوری که احتمالاً هیچ وقت با حقوق چهار ساله نمایندگی نمی توانند جبرانش کنند)، هر گونه وعده و وعید شدنی و ناشدنی را به مردم حوزه انتخابیه خود می دهند و با تزریق هیجان خالی از شعور و منطق می خواهند نماینده شوند، می تواند در رأس امور باشد؟
آیا مجلسی که وقتی رئیس دانشگاه آزاد وارد آن می شود، چندین نماینده دورش جمع می شوند؛ مجلسی که فراکسیون اقلیتش حاضر به پذیرش مشروعیت رأی مردم نیست و مراسم تحلیف رئیس جمهور منتخب را تحریم می کند و دغدغه اش حمایت از جریان فتنه است، می تواند در رأس امور باشد؟
مجلسی که تعداد نمایندگانش در طول یک روز، بارها از حد نصاب می افتد؛ مجلسی که باید به نمایندگان برای شرکت در رأی گیری ها التماس کرد… آیا واقعاً چنین مجلسی می تواند در رأس امور باشد؟
برچسب: رأس امور،مجلس،گزیده مطالب وبلاگهای قبلی
ارسال شده در یادداشتهای پراکنده | نظرات (۰)
درباره دو رخداد دانشگاهی در زنجان
مرداد ۳۱م, ۱۳۸۹
** این متن را دیروز صبح نوشته بودم که به دلیل تمام شدن حساب اینترنت، انتشار آن تا این لحظه به تأخیر افتاد.
خبر اول: پروفسور یوسف ثبوتی از ریاست دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان برکنار شد
تا به حال توفیق زیارت پروفسور ثبوتی را نداشته ام اما چند باری که به مرکزی که ایشان بنیاد گذشت، همان تنها دانشگاه بدون دیوار ایران، سر زده ام، باعث شده تا عمیقاً ایشان را تحسین کنم. شاید جالب باشد بگویم او برای راه اندازی این مرکز، منزل را در دانشگاه شیراز فروخت و از شخصیت های مورد علاقهی رهبر انقلاب و همین طور مردم زنجان است.
جالب است در حکم صادره از وزیر علوم برای انتصاب “سرپرست”(نه رئیس) دانشگاه از او “ضرورت حفظ بیت المال و اعمال سیاستهای موثر به منظور صرفه جویی در هزینه ها” و “تلاش در جهت تربیت دانش آموختگانی قانون پذیر با نگرش ارزشی و معنوی” خواسته شده؛ نکته این است که اولاً، مرکز علوم پایه در عمر تقریباً ۲۰ ساله خود کمترین هزینه های دولتی را استفاده می کرده؛ ثانیاً، در میان آنهایی که در این مرکز تحصیل می کنند (لااقل آنهایی که من می شناسم و مراوده داشته ام)، عنصر “قانون ناپذیر” و “ضدارزشی” ندیده ام. اصلاً محیط آنجا به خاطر عده کم دانشجوها و همین طور تمرکز بر مقطع دکترا، همیشه آرام و کاملاً علمی است و بدون هیچ گونه جنجال متفرقه.
خبر دوم: دکتر محسن افشارچی به عنوان سرپرست دانشگاه زنجان منصوب شد
آقای افشارچی استاد راهنمای پروژه پایانی من در دانشگاه بود. بر خلاف اغلب دانشجوهای دیگر که دنبال استادهایی بودند که پروژه های آسان را بهشان تکلیف کنند (در واقع بیشتر مدرس های دانشگاهی که من در آن تحصیل کرده ام آن طوری بودند!)، من به علاوه دوستانم سراغ کسی رفتیم که به سخت گیری (لااقل در میان بقیه) معروف بود. در واقع خودم می خواستم در طی انجام پروژه، شلاق بخورم و به اصطلاح آبدیده شوم. و البته شلاق هم خوردم (به معنای واقعی کلمه) تا بالاخره رضایت دکتر افشارچی را جلب کردم!
اگرچه او هم مانند پروفسور ثبوتی زیاد کار به سیاست ندارد، اما اگر مصاحبه هایی که گاهی با این دو نفر در مواعید انتخاباتی می شود بخوانید، متوجه سلایق متفاوت سیاسی آنها می شوید؛ یکی دلش با احمدی نزاد است و دیگری طرفدار اصلاح طلب ها!
سؤال مرتبط: جریان چیست که جای رؤسای دانشگاه ها که برکنار می شوند، “رئیس” دیگری منصوب نمی شود و “سرپرست” به جایش می گذارند؟
برخی نوشته های وبلاگی درباره این موضوع:
راز سر به مهر: ما غمگینیم. غمت سنگین و سنگین و سنگین تر باد
دانا: ریاست دانشگاهها
برچسب: خ،دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان،دانشگاه زنجان،زنجان،محسن افشارچی،گزیده مطالب وبلاگهای قبلی،یوسف ثبوتی
ارسال شده در یادداشتهای پراکنده | نظرات (۰)
سری که زیر برف نیست چهقدر از حرفی که میزند مطمئن است؟
مرداد ۲۴م, ۱۳۸۹
بهانهی نوشتن این یادداشت، مطلبی بود در وبلاگ «دغدغه ها» که بعد وبلاگ «سعی» دربارهاش نوشته بود و در ادامه «زهرا اچ بی» هم مطلبی نوشته که توصیه میکنم اگر فرصت دارید آنها (مخصوصاً دو تای اولی) را بخوانید. بحث دربارهی این است که چرا اغلب مخالفان/معاندان نظام جمهوری و به طور کلی کسانی که مثل ما موافقان/مدافعان حکومت کنونی فکر نمیکنند، به عنوان «یک مکانیزم دفاعی» ماها را بیخبر، کور (از دیدن حقیقت)، سر در برف کرده و یا در بدترین حالت متحجر یا مزدور رژیم! میدانند. علاوه بر مطالبی که «سعی» نوشته من میخواهم سؤالی را در این باره مطرح کنم.
واقعیت این است که من -خود من- هیچ وقت به هیچ کدام از گزاره هایی که در ذهنم هستند و اساس افکار و گفتارهای دیگرم را تشکیل میدهند، به چشم گزاره های غیر قابل تشکیک و تأویلناپذیر نگاه نمیکنم؛ هر چند که خیلی هم بهشان استناد بکنم یا بر اساس آنها رفتارهایی از خودم بروز بدهم. مخصوصاً در مورد مسائلی که به نوعی به احوالات امروز جامعه مربوط میشوند، همواره احتمالی برای درست نبودن طرز فکرم باقی میگذارم. و هر از گاهی هم با دیدهی شک به بررسی صحت آنها -گاهی از چند زاویه دید مختلف- میپردازم.
مثلاً (و فقط به عنوان یک مثال) موضوعی که بهانهی اولیه نزاعهای سیاسی یک سال اخیر ایران شده: «تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دهم»؛ من تقریباً هر اشاره و استدلالی که قائلین به وقوع تقلب کردهاند را به دقت سنجیدهام، و سعی کردهام که منطقی دربارهاش فکر کنم و حتی بعضاً راهی برای اثبات این ادعا پیدا کنم. ولی در نهایت به مانند بسیاری از مردم، فهمیدهام که این ادعا یک گزارهی دروغ است. بارها هم در مسألهی «عدم وقوع تقلب» (یعنی همان صحت برگزاری انتخابات و نتیجه) شک کردهام، هر بار که حرف جدیدی هم علیه صحت انتخابات ببینم باز هم شک می کنم و بررسی میکنم. اما همان طور که نوشتم، هر بار به این رسیدهام که گزارهی تقلب در انتخابات یک گزارهی دروغ است. با این حال باز هم برای تشکیک در صحت انتخابات، یک احتمالی در ذهنم باقی گذاشتهام تا اگر باز هم ادعای تازهای بود، آن را چشمبسته و همین طوری رد نکنم.
از طرفی، چون مشت نمونه خروار است، پس کسان دیگری هم هستند که مثل من فکر میکنند. در عین اینکه وظیفه خود را دفاع از «اصل نظام جمهوری اسلامی ایران» میبینند، اشکال های موجود در آن را هم از نظر دور نمیاندازند. اتفاقاً ماها برعکس مخالفان/معاندان نظام که گیرهای مبتذل یا الکی و گاهی «سفارشی» میدهند، نقدهای جدیتر و اساسیتری به برخی رویکردها و عملکردهای مسئولان داریم که اکثر آنها را در مطبوعات و اینترنت به وفور میتوان دید.
سؤالی که چند وقت است در ذهنم است و میخواهم از مخالفان/معاندان بپرسم، این است که آیا شما حتی چند درصد خیلی کم احتمال نمیدهید که شاید اشتباه کنید؟ یعنی اصلاً ممکن نیست که واقعیت آن جوری نباشد که شما فکر میکنید و میگویید؟ و بر سر ما -و نظام- میکوبید که «حرف، حرف ماست و شما قطعاً سرتان را در برف فرو کردهاید و اصلاً شما خودتان با نظام فلان و فلان هستید و الخ»؟ تا حالا اصلاً کمی به گزارههای ادعایی خودتان -و همین طور رفتارهایتان- با شک و تردید نگاه کرده اید تا بدانید بعضیشان چقدر میتواند مسخره و مضحک باشد برای مخالفت با آن چه که نمیپسندید؟ چرا فکر میکنید لزوماً سخنی که از جانب شما -یا رهبران شما- صادر شود، کأنه وحی منزل، عین حقیقت، و هر چه که از طرف مقابل شما گفته میشود، حتماً دروغ است؟ آیا واقعاً حتی تناقضات موجود در مدعاهایتان را نمیبینید؟
اینها پرسشهایی بود که دوست داشتم از کسانی که به هر نحوی خود را مقابل ما میبینند و وظیفهشان را «آگاهسازی» ما موافقان/مدافعان نظام جمهوری میدانند بپرسم. البته جواب بعضی از آنها را می توانم -فقط- حدس بزنم. جوابهایی که در فرهنگ، اخلاق و خودبرتربینی اکتسابی آدمها، همهی آدمها، نهفته است.
برچسب: آگاهی،انتخابات،فکر،گزیده مطالب وبلاگهای قبلی
ارسال شده در یادداشتهای پراکنده | نظرات (۰)
اسکریپت بهینه شده timthumb
تیر ۲۴م, ۱۳۸۹
اگر برنامه نویس PHP باشید، احتمالاً با اسکریپت timthumb برخورد کردهاید. این اسکریپت برای کار برش (crop) و کوچک سازی تصاویر به کار می رود و در بسیاری از وبسایت ها برای نمایش دادن تصویر بندانگشتی از یک تصویر بزرگتر استفاده می شود. همین طور با استفاده از این اسکریپت چندین اسکریپت و پلاگین دیگر، مثلاً برای وردپرس، ساخته شده است.
اگر از این اسکریپت استفاده کرده باشید لابد می دانید که نسخه اصلی این اسکریپت (لینک دانلود آخرین ویرایش که از گوگل کد گرفتم) فقط از تصاویری پشتیبانی می کند که در همان سرور/دامنه ذخیره شده باشند. به عبارت دیگر نمی توان با این اسکریپت تصاویر موجود در سایت های دیگر را کوچک کرد. چند ماه پیش من دنبال راه حلی در اینترنت گشتم تا بتوان از تصاویر موجود بر سرورهای دیگر هم استفاده کرد. به کدی برخوردم که در واقع قسمت هایی از کد اصلی timthumb را کامنت کرده بود و فکر کنم چیزهایی را هم افزوده بود. با این کد جدید می شد تصویرهایی که در سایت های دیگر آپلود شده اند را هم کوچک کرد. (لینک دانلود)
اما مشکل دیگری پیدا شد، بالا بودن نسبی حجم فایل بندانگشتی ساخته شده با اسکریپت اخیر بود. در واقع عکس بندانگشتی به طور قابل ملاحظه ای حجیم می شود. اگرچه برای اندازه های با طول و عرض کوچک (مثلاً ۱۰۰×۱۰۰ پیکسل یا کمتر) نهایتاً حجم عکس بندانگشتی ۱۵-۲۰ کیلوبایت می شد (و صرف نظر از اینکه این حجم وقتی تعداد زیادی تصویر مثلاً ۳۰-۴۰ تا در یک صفحه قرار بگیرند، بارگذاری آن صفحه را طولانی می کند)، اما، اگر بخواهی اندازه های بزرگی را برش بدهی (مثلاً نصف یا ربع اندازه عکس اصلی)، آن وقت حجم تصویر درست شده حتی از حجم تصویر اصلی هم بیشتر می شود! در این مورد حتی کم کردن کیفیت خروجی اسکریپت (با متغیر q) هم چاره ساز نیست و باز حجم فایل تولید شده توسط اسکریپت اخیر زیاد است.
مجبور شدم خودم دست به کار شوم و با ور رفتن با سورسِ کد بالا، موفق شدم تا آن را از لحاظ حجم فایل ساخته شده، بهینه کنم. در یک مورد موقع آزمایش، حجم خروجی تقریباً هفت برابر کمتر شد و تصویر هم افت کیفیت محسوسی هم نداشت. نتیجه را می توانید از این لینک دریافت کنید: دانلود فایل فشرده ی اسکریپت بهینه شده ی timthumb
برچسب: php،timthumb،اسکریپت،برنامه نویسی،گزیده مطالب وبلاگهای قبلی
ارسال شده در یادداشتهای پراکنده | نظرات (۰)
میرحسین هم آمد
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۷
معنای این انتظار را چگونه لمس کرده است کسی که نداند در سفرههای کوچک آنان اولیتر از نان اعتنای صادقانه به ارزشهایی است که جان جوانانشان را خرج آن کردهاند؟ این اولویتی است که چشمههای برکت را از زمین میجوشاند.
برچسب: انتخابات،ریاست جمهوری،میرحسین موسوی،گزیده مطالب وبلاگهای قبلی
ارسال شده در یادداشتهای پراکنده | نظرات (۰)
دربارهی مرحلهی دوم انتخابات مجلس و وضعیت زنجان
اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۷
بسماللهالرحمنالرحیم
پیشنوشت: این یادداشت را در ساعات واپسین انتخابات مینویسم به دو دلیل:
- مشغلههای -عمدتاً- درسی فرصت کمتری برای وبلاگنویسی -و ایضاً وبلاگخوانی- برایم باقی میگذارد. ضمن اینکه چند روزی است مشغول به یادگیری لینوکس -مشخصاً اوبونتو نسخهی ۷٫۱۰- هستم و باز فرصت کمتری دارم!
- متهم به -خدای ناکرده- تخریب شخص یا گروهی و یا حتا تضعیف انتخابات نشوم.
۱- در جریان مرحلهی اول انتخابات، “سعدالله نصیری قیداری” به عنوان نفر اول انتخابات مجلس هشتم در حوزهی زنجان و طارم راهی بهارستان شد و البته یار ائتلافیاش “جمشید انصاری” ناچار به رقابت با “علی وقفچی” برای مرحلهی دوم شد. مسلما تبلیغاتی که نصیری به صورت انفرادی و در کنار تبلیغات ستاد ائتلاف اصلاحطلبان زنجان انجام داد، در موفقیت وی نقش اصلی را داشته است. برخلاف “انصاری” که تبلیغات آن چنانی مگر از جانب ستاد برای او و نصیری نشد.
۲- حداقل برای من این مساله که جناب مهندس انصاری با همهی سوابق درخشان مدیریتی و حضور در جبهه و مانند اینها، در مجلس وکیلالمله خواهد ماند و نه وکیلالحزب، ثابت نشد. و البته تا حدی هم برعکس آن ثابت شد.
۳- در مورد دکتر وقفچی هم البته با وجود اینکه برخی خبرها از حمایت نامزدهای اصولگرایان زنجان از وی، آدم را به او امیدوارتر میکرد، لیکن باز هم او -از نظر من- دارای حداقل صلاحیتهای لازم برای نمایندهگی نیست؛ هر چند از نظر شورای نگهبان هست.
۴- با توجه به موارد بالا و این که طبق قانون بنده نمیتوانم در شهر دیگری رای بدهم، علیرغم میل باطنیام و اینکه رای سفید را منطقاً حرام میدانم، به ناچار رای سفید دادم.
۵- برخلاف مرحلهی اول انتخابات که فضای تبلیغاتی سالمتر به نظر میرسید، این بار تخلفات آشکار از مقررات تبلیغات انتخاباتی از سوی طرفداران هر دو کاندیدای زنجان -کم و بیش- به شدت به چشم میخورد. و تعجب از آقایان مسئول در استانداری و فرمانداری است که چرا کاری برای جلوگیری از آن انجام ندادهاند.
۶- چه فکری میکنید اگر در شلوغترین چهارراههای مرکز شهر، در پشت شیشهی ویترین مغازههایی که تبدیل به ستاد تبلیغاتی -مثلاً- مردمی شدهاند، کاغذ آ-صفر بزرگی در تخریب شخصیت نامزد رقیب ببینید؟ آن هم در روز پنجشنبه و در حالی که مهلت قانونی برای تبلیغات -و ضدتبلیغات!- تمام شده؟
۷- چه احساسی پیدا میکنید اگر ببینید یکی از ستادها با هزینهی مبلغی -احتمالاً کلان- بر سر در بسیاری از مغازهها، بنگاههای معاملات املاک، ساندویچیها! و حتا دکههای روزنامه فروشی! پرچمی با عنوان: “ستاد حامیان مردمی(؟!) آقای فلانی” نصب کرده است؛ و در همان حال کسبوکار روزانه و عادی و غیرتبلیغاتی در آن مکانها جاری است؟!
۸- چه احساسی پیدا میکنید اگر یکی از آقایان نامزدها برای کسب آرای نامزدهای مرحلهی اول، نام آنها را در فهرست حامیان خویش قرار دهد، بعد ستاد انتخاباتی نامزد رقیب تکذیبیههایی چند از برخی کاندیداهای مرحلهی اول را در جلو ستادهای تبلیغاتی به معرض نمایش عموم قرار دهد (روز پنجشنبه که مهلت قانونی تبلیغات تمام شده بود) و نسبت دروغگویی را به طرف مقابل بدهد؟
۹- چه احساسی پیدا میکنید اگر پیادهنظام رسانهای و تبلیغاتی نامزدها از دو-سه روز مانده به جمعه، اقدام به تشویش افکار عمومی و القای بدبینی در مردم نسبت مجریان و ناظران انتخابات کنند؟ در حالی که حتا رئیس ستاد ائتلاف اصلاحطلبان زنجان از عملکرد مجریان و ناظران راضی به نظر میرسد.
۱۰- چه حسی دارید وقتی ساعت ۸ صبح جمعه -که خود را با عجله به دانشگاه میرسانید[۱]- جلوی ورودی دانشگاه تعدادی برگه پخششده روی زمین را میبینید که اعلام حمایت یک بندهخدایی، که پیش از تاییدصلاحیت نهایی شورای نگهبان انصراف داد، از یکی از طرفهای رقابت انتخابات را با فونت درشت و همراه عکس آن دو کار کرده است؛ در حالیکه تقریبا مطمئنید که شخصیت آن بندهخدا اصلا با نامزد کذایی جور در نمیآید و چند ساعت بعد با پرسوجو یقین پیدا میکنید که کذب محض است.
۱۱- چه حسی دارید وقتی میشنوید که حامیان کاندیدای X صبح برگههایی -بخوانید شبنامه- را پخش کردهاند با خبری با این مضمون که طرفداران نامزد Y نیمهشب گذشته ، در حالیکه مشغول پخش شبنامه علیه آقای X بودهاند، توسط نیروهای انتظامی دستگیر شدهاند؟
۱۲- به نظرم واقعاً ذات دموکراسی نمیتواند این مشکل غوغاسالاری و عوامفریبی -و ایضا رایخری[۲]- را حل کند. هر چه قدر هم که برای بسیاری حضرات روشنفکر آرمان غایی باشد.
پانویس:
[۱] بله! برای شرکت در کلاس شبکهی پیشرفته! البته با حدود نیمساعت تاخیر درشروع کلاس(۸:۱۰)؛ حسابش را بکنید شب گذشتهاش را تا حدود ساعت یک برای آمادهسازی تکالیف درسی بیدار بمانی و صبح زود هم البته پیاش را گرفتهاید و بعد از این کلاس باید سر دو تا درس سه واحدی دیگر بنشینید. تا ساعت سه و چند دقیقهی عصر! شب و روزهای جمعهی ما این ترم اینطور میگذرد…
[۲] رایخری=خریدن رای! منظور، دادن ناهار یا پول یا امثال اینها برای جلب آرای مردم است. توجه: هیچ ادعایی در این باره و اینکه کسی این کار را کرده یا نه، ندارم. کلی عرض شد!
مرتبط:
Election – 2
Election – 3
الکشن ۴: انتخابات مجلس هشتم در شهر زنجان
نتایج مرحلهی اول انتخابات در زنجان
عکس از: کوربیس
برچسب: democracy،election،انتخابات،دموکراسی،زنجان،سیاست،عوامفریبی،مجلس،گزیده مطالب وبلاگهای قبلی
ارسال شده در روزمرهگیها،سیاسی،یادداشتهای پراکنده | نظرات (۲)
اندر احوالات خودم، وردپرس، انتخابات و اینها
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۶
یا حق
۱٫ در این پنج، شش روزی که یادداشتی به این وبلاگ نفرستادم، هم درگیر کلاسهای دانشگاه بودم، هم یکی، دو روزی مبتلا به سرماخوردهگی مجدد و … و خدا را شکر که حالا خیلی بهتریم.
۲٫ دو هفتهای میشود که متوجه شدهام وردپرس دات کام لینکهایی که در صفت title آنها (به عنوان توضیح) از حرف “ح” استفادهای میشود، شناسهی یادشده را به علامت ؟؟ تبدیل میکند و به این سان موجب نامعتبر شدن فید وبلاگ میشود. تقریبا از همان موقع هم بحثی را در انجمن وردپرس فارسی آغاز کردم و به رغم مشارکت و کمک نویدخان عصرونه به نتیجهای نرسیدهایم، هنوز.
۳٫ و اما بحث نه خیلی شیرین الکشن. در حوزهی انتخابیهای که شهر ما باشد، بناست که دو نماینده به مجلس راه یابند. اما سی کاندید تایید صلاحیت شدهاند! همین مساله امید به اینکه تصمیم صحیحی از جانب مردم اتخاذ شود را کمی کاهش میدهد. بماند اینکه… اصلا ولش کن! حال از انتخابات نوشتنم نیست.
۴٫ متوجه یک مسئلهی جالب در تبلیغات غالب کاندیداهای شهر شدهام. و آن اینکه در اقلام (همینه دیگه اسمش؟) تبلیغاتی واژهی “حاج” به عنوان پیشوند بیشتر نامزدهای انتخاباتی دیده میشود؛ احتمالا برای جلب توجه و مشروعیت بخشیدن نزد عوام! در انتخابات سال گذشته، حداقل دو نفر با این شکل عوامفریبی -و با رای بالا- به شورای شهر رسیدند. یکیشان خب آقازادهی یکی از مادحین مشهور هم بود البته.
۵٫ در این آشفتهبازار هم ظاهرا مسئلهی فلسطین هم به کلی فراموش شده است. انتظار روتین این بود که دیروز بعد از نماز جمعه یک تظاهراتی بشود که نشد البته و ائمهی محترم جمعه هم به فرمودن همین جمله اکتفا کردند: «محکوم میکنیم!»
برچسب: انتخابات،خطا،عوامفریبی،فلسطین،وردپرس،گزیده مطالب وبلاگهای قبلی
ارسال شده در امت اسلامی و صهیونیزم،وردپرس،یادداشتهای پراکنده | نظرات (۱)