یک بام و دو هوای حزب‌اللهی‌ها

تیر ۲۰م, ۱۳۸۶

بسم الله الرحمن الرحیم
«محافظه‌کاری و اکتفا به آنچه که داریم و نداشتن همت و بلندپروازی در همه‌ی زمینه‌های فکری و فرهنگی، قتلگاه انقلاب است.» (امام خامنه‌ای، دیدار با دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، ۹ اسفند ۱۳۷۹)

یک بام و دو هوا
یکی از آسیب‌هایی که در مطالبه‌ی آرمان‌ها بچه‌های حزب‌اللهی اکثراً مبتلا به آن هستند، «محافظه‌کاری» و «ملاحظه‌کاری»ست. پیش از آن‌ که ارزش مطلوب (یا ضد ارزش نامطلوب) برای آن‌ها مهم باشد، شخص، گروه، مجموعه و دولتی که طرف حساب ایشانند بیش‌تر ملاحظه می‌شوند. اگر شخصی که خطایی از وی سرزده یا قصوری در وظیفه‌اش داشته، از حزب و قبیله‌ی مقابل ما (و تفکر و سلیقه‌ی ما ایضاً) باشد، به شدت به‌ش می‌توپیم؛ آن‌چنان که گویی بزرگ‌ترین معصیت را انجام داده و هیج تساهل و تسامحی هم در کار نیست. اما وقتی دولت محبوب ما و شخصی که -در نگاه ما- خودی محسوب می‌شود عین همان کارهای اشتباه را کند؛ اگر سعی در کتمان، بردن به حاشیه و کم اهمیت نشان دادن و حتی انکار و تکذیب آن نکنیم، «احتمالاً» موضع ما سکوت است.

این یک بام و دو هوای موجود بین اغلب مدعیان حزب‌اللهی‌گری بعضی وقت‌ها هب تناقضات عجیب‌تری هم می‌رسد. مثلاً فرض می‌کنیم که فرد یا افراد X (منظورم کمیته‌ی ایکس نیست!! D: ) ، که دارای جای‌گاه مهمی در نظام هستند، -سهواً یا عمداً- خطایی کنند. گروهی از خواص از ایشان انتقاد می‌کنند که چرا و چنین. گروه دیگری از خواص از این گروه منتقد ایراد می‌گیرند که «چرا تخریب می‌کنید… گیریم که یک خطایی هم شده (تازه اگر این گروه دوم بپذیرند که قصور و تقصیری در کار است) … تضعیف (بخوانید: انتقاد از) «مسئولین خطاکار» به تضعیف «نظام» و «ره‌بری» می‌انجامد … این‌ها «از خودمانند». درست می‌شود ان‌شاءالله(!) … »

مرگ بر منافق افراطی خشونت‌طلب!
حالا شما، که همان گروه انتقادچی بودید، هِی از «امام» و «ره‌بری» حرف و حدیث گواه بیاورید که این طور نیست و انتقاد و تصحیح یک بخش از دولت یا نظام اسلامی در نهایت به نفع نظام و اسلام و انقلاب است…؛ به هر حال این گروه دوم بهانه‌گیری می‌کنند و در پایان که در برابر استدلال‌های درت و منطقی شما کم می‌آورند، شما را متهم می‌کنند به «ضد انقلاب» و «ضد ولایت فقیه» و «منافق نفوذی» و البته افرطی و تندرو و متحجر و شاید خشونت‌طلب!
بدون این‌که قطع‌نامه‌ی مشخصی علیه‌تان صادر شود تحریم می‌شوید و چه حرف‌هایی که پشت سرتان در نمی‌آورند و… شاید در این مرحله -اندکی- به مظلومیت سید مرتضی آوینی برسید که به این فکر کنید که واقعاً در چه شرایطی نوشت: «آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست؛ پس برادر خوبم، برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر که در این سیاره رنج صبورترین انسانها باشی»

بیش‌تر افرادی که می‌خواهند برای حرف‌های خود درباره‌ی ارزش‌ها حدیثی مؤید بیاورند، معمولاً از سخنان امام خمینی -رحمه الله علیه- استفاده می‌کنند. بیش‌تر به خاطر سهولت دست‌رسی به صحیفه و نیز عدم سانسور. اگر chanalisation (کانالیزه کردن) نبود، از امام خامنه‌ای هم دلیل می‌آوردند. حالا این مسئله یک بهانه‌ی مسخره‌ای به دست میانه‌روها(!) داده که «… اصلاً شماها چرا فقط از امام خمینی سند می‌‌‌آورید؟ اگر می‌توانید از ره‌بری هم بگویید» و البته «که نمی‌توانید… (یعنی که شما از خط ولایت خارجید!!)» بامزه‌تر از همه این‌جاست که حضرات معتقدند «نظرات امام و آقا یک ۴۰ – ۵۰ درجه‌ای با هم فرق می‌کند» (یکی‌شان می‌گفت ۱۸۰ درجه بعداً گفت ۴۰- ۵۰ درجه!!) آن وقتی هم که دلیل می‌خواهی، ماجرای رابطه‌ی ایران و عربستان و مسائل دیگری این چنین را پیش می‌کشند و…

راه حلی هم که برای خروج از این وضعیت به نظر می‌رسد افزایش بینش و معرفت افراد نسبت به مسائل جاری و انتزاعی‌ست. از جمله چیستی و چه‌گونه‌گی انقلاب اسلامی. و شاید مطالعه‌ی کتاب‌های تاریخ انقلاب به ویژه خاطرات انقلابیون مفید به نظر برسد. دیگر می‌شود به طور موضوعی به بررسی و تحلیل معارف اسلامی پرداخت. تشکیل گروه‌ها و حلقه‌های فکری در این باره پیش‌نهاد می‌شود.

بگذریم. فقط خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر فرماید. الهی آمین.

برچسب:
ارسال شده در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی | نظرات (۰)

گذاشتن یک پاسخ