فکر و فریاد

ترنم فکر

صفحه ویکی پدیای احمدی نژاد استثنا نیست؛ صفحه امام و رهبری هم فیلتر است

نویسنده:
۳۱ مرداد ۹۲

در روزهای اخیر و در ابتدای سومین هفته مسئولیت رئیس جمهور جدید، مطلبی در سایت های خبری پخش شد با این مضمون که صفحه مدخل “محمود احمدی نژاد” در دانشنامه ویکی پدیا فیلتر شده است. برخی این موضوع را در کنار از دسترس خارج شدن وبلاگ احمدی نژاد گذاشته و تلویحاً نتیجه گرفتند که اراده دولت جدید بر حذف تمام آثار دولت قبلی و حتی محو نام رئیس جمهور سابق از فضای مجازی است!

اما واقعیت امر این است که اولاً صفحه مورد بحث به تازگی فیلتر نشده است. ثانیاً صفحات مقالات “سید روح الله خمینی” و “سید علی خامنه ای” و همین طور “صادق لاریجانی” و “علی لاریجانی” و “اکبر هاشمی رفسنجانی” و احتمالاً شمار دیگری از مقامات فعلی و سابق نظام هم مشمول این سبک فیلترینگ شده اند.

شاید علت این موضوع این باشد که از آنجا که مقالات سایت ویکی پدیا توسط کاربران یا به اصطلاح ویکی نویسان داوطلبانه نوشته می شود لیکن مدیریت و تصمیم نهایی توسط تعداد کمتری ار کاربران که به عنوان مدیران شناخته می شوند انجام می گیرد، و نگاهی به صفحه های کاربری آنها نشان می دهد که اغلب میانه خوبی با نظام و انقلاب اسلامی ندارند، مقالاتی که در فوق نام برده شدند عمدتاً حاوی مطالبی است که بنا به دلایلی مثل افترا مصداق محتوای مجرمانه شناخته می شوند.

نکته جالبی که ظاهراً متولیان فیلترینگ به آن توجه نداشته اند اینکه در ویکی پدیا اگر یک موضوع دارای چند نام یا چند شکل نگارشی باشد، جستجوی همه آنها به یک صفحه اصلی آن موضوع ارجاع می شود که اصطلاحاً به آن تغییر مسیر می گویند. لذا اگر کسی بخواهد صفحه http://fa.wikipedia.org/wiki/احمدی_نژاد  را مشاهده کند ،بدون اینکه به صفحه معروف پیوندها برسد همان محتوای مقاله اصلی فیلترشده با عنوان “محمود احمدی نژاد” را مشاهده خواهد کرد!

کنسرت باز!

نویسنده:
۲۴ اردیبهشت ۹۱

می گه: حمید عسگری امشب کنسرت داره.
می گم: خب چه کاریه آدم بره کنسرت. اونم کنسرت کی؟ حالا اگه مثلاً شجریانی، ناظری، حداقلش اصفهانی بود یه  چیزی!
می گه: نه اتفاقاً من خیلی کنسرت باز (=اهل کنسرت!) هستم.
می گم: خب چند بار تا حالا رفتی کنشرت؟ کیا بودن؟
می گه: سه بار! یکی ش سراج بود؛ یکی ش عیوضی بود فکر کنم؛ یکی ش هم ناظری بود، کی بود، یادم نیست!

خواستم بگم یه همچین رفقای هنردوستی دارم من!

بهشت خانه اهل سخاوت است

نویسنده:
۱۵ اردیبهشت ۹۱

می گفت:

حالا توی این اوضاع گرونی باور می کنید آدمی هم هست که پونصد هزار تومن به یک قصابی می ده و می گه این پول رو از طرف من داشته باش؛ هر موقع کسی اومد که پول کم داشت یا اصلاً پول نداشت بهش گوشت بده و پولش رو از این بردار…؟

یعنی شاد می‌شی حالا؟

نویسنده:
۱ اردیبهشت ۹۱

همیشه فکر می کردم آدمهایی که موسیقی های مثلاً شاد اون ور آبی و بندری و اینا رو با لذت گوش می دن چه قدر سلیقه موسیقی شون پایینه. حالا وارد بحث اینکه اصلا موسیقی خوب است یا چه قدرش خوب است یا چه طور و چه سبکش یا اصلاً چه چیزی تویش باید خوانده شود یا نه نمی شوم. یک بابایی یک آهنگی ساخته و یک شعری رویش خوانده به اسم موسیقی شاد پخشش کرده. تا این جایش قبول، مثلاً. یک بابای دیگری چون خودش بلد نبوده آهنگ بسازد رفته عین همان قطعه را تقلید کرده و فوق فوقش با کیبرد یا حتی از روی سی دی توی عروسی خوانده و مردم را باهاش رقصانده. تا این جایش هم قبول، باز هم مثلاً! این وسط فکر می کنی آدمهایی که نه اون آهنگ اصلیه، که این تقلیدیه رو با اضافاتی مثل “ها ماشالا”، “باریکلا” و “به سلامتی دایی عروس!” می ذارن توی ماشینشون، یا می ریزن توی گوشی شون و عجب کیف می کنند، چرا این طوری اند آخه؟! یعنی خاطره عروسی هایی که رفتن براشون زنده می شه این طوری؟! یعنی سلیقه اینا این قدر افت کرده آخه؟

هک یا خیانت در امانت؟ مساله این است

نویسنده:
۲۸ فروردین ۹۱

ادعایی که در رسانه های مختلف در مورد “هک”شدن رمز عبور کارتهای بانکی می‌شود، با کاری که مدیر اسبق بخش نرم افزار یک شرکت کامپیوتری عملاً انجام داده متفاوت است. در واقع او همان طور که ادعا می کند مانند عده ای دیگر از کارمندان همان شرکت به راحتی به اطلاعات حسابهای بانکی مشتریان بیشتر بانکهای دولتی و خصوصی دسترسی داشته و پس از اینکه موفق به وصول مطالباتش از صاحب کار سابقش و سپس اخاذی از بانکها نمی شود، برای انتقام یا هر انگیزه دیگری اقدام به افشای بخشی از این اطلاعات می کند.

واضح است که جناب زارع فرید (اگر واقعاً نامش این باشد) تمامی داده های افشا شده را در زمان مسئولیتش و با سوءاستفاده از دسترسی خاص خود به آنها، احتمالاً با برنامه قبلی، ضبط کرده که دقیقاً مصداق سرقت اطلاعات محرمانه است. اما از جهت اینکه اصولاً نیازی به عملیات پیچیده نفوذ نداشته نمی شود اسم هکر بر او گذاشت.

همه مسئولان و کارکنان شاغل در بخش فناوری ادارات و سازمانها، به شکل مجتمع به اطلاعات شخصی افراد دسترسی دارند. اما هرگز به اعتمادی که به ایشان شده خیانت نمی کنند. خیانت افتخار ندارد. اگر زارع فرید مدعی است که برای اصلاح وضعیت ناامن کنونی اقدام به افشای اطلاعات مردم کرده، چرا موضوع را به نهادهای ذیربط امنیتی و قضایی نسپرده است؟ چرا حراست بانک مرکزی را در جریان قرار نداد؟

از همه خنده دارتر ادعایی است که او در وبلاگش می کند مبنی بر اینکه ارتش سایبری مأمور پیدا کردنش شده است. در واقع گروهی که با نام “ارتش سایبری ایران” در رسانه ها شناخته می شوند، چند جوان حزب اللهی هستند که بعد از وقایع فتنه سال ۸۸ اقدام به نفوذ و از کار انداختن چند تا از وبسایتهای ضدانقلاب کردند. و هیچ دسترسی ویژه ای هم به دروازه های شبکه در کشور ندارند. اگر بنا به یافتن زارع فرید از طریق ایمیلهایش بود، باید پلیس فتا مأمور این کار می شده است.

اما حداقل، فایده این ماجرا شاید این باشد که مسئولان بانکی تحت فشار افکار عمومی و رسانه ها اقدام به افزایش ضریب سامانه های بانکی کنند و هم اینکه بر فعالیت بخش خصوصی در این موضوع نظارت بیشتری انجام شود.

قلاده های طلا

نویسنده:
۱۸ فروردین ۹۱

«قلاده های طلا» صریح ترین فیلم سیاسی ایران است که با بازخوانی سریع ماجراهای قبل و بعد از انتخابات سال ۸۸، یک داستان امنیتی و اجتماعی را با ابتنا بر واقعیت های آشکار ماجرای فتنه روایت می کند و اتفاقاً بسیاری از شخصیت های این داستان نمود بیرونی دارند: از سفارت انگلستان تا مأموران سرویسهای خارجی و خرابکارها تا حتی خائنین داخل دستگاه های امنیتی و انتظامی. تقریبا تمام فیلم مستند به اطلاعاتی است که از قبل می دانیم و حتی به عینه دیده‌ایم و بنابراین احتیاجی به استفاده از اسناد طبقه بندی شده ندارد.

فیلم زیاد درگیر ابعاد سیاسی رقابتهای انتخاباتی نمی شود. در واقع می خواهد نشان دهد که چگونه یک بگومگوی درون خانوادگی محمل سوءاستفاده دشمن می شود. در مورد نقش نامزدهای انتخابات و دیگران قضاوت نمی کند و فقط چند کد به مخاطب یادآوری می کند تا خود نتیجه گیری کند؛ دو بار به هاشمی رفسنجانی و نامه معروفش، دو بار به موسوی و مصاحبه مطبوعاتی شب انتخابات و اطلاعیه اولش و یک بار هم به مناظره احمدی نژاد اشاره می کند. البته شاید بهتر بود به منافقین نفوذ کرده در ستادهای انتخاباتی و نقش آنها در انحراف هم اشاره می کرد.

روایت فیلم در مورد آغاز اغتشاشات و ماجرای حمله به پایگاه بسیج و دفاع مظلومانه بسیجی‌ها از اسلحه خانه صادقانه به نظر می رسد برای مخاطب باورپذیر است. خیلی ظریف حساب معترضان و اغتشاشگران را از هم سوا می کند. جسورانه از زبان نگران یکی از فرماندهان ناجا مطرح می کند که «ما (دستگاه امنیتی و انتظامی) غفلت کردیم». و البته منصفانه جبران آن را هم نشان می دهد؛ به عنوان نمونه با نمایش احساس تکلیف یگان ویژه ناجا در دفاع از پایگاه بسیج. خیلی خوب و خلاصه سوابق خرابکارها  را از زبان خودشان بازخوانی می‌کند و این برای نسل جدید خیلی ضروری است.

در دو، سه سکانس از زبان نقش اول فیلم تکرار می کند که اوضاع مملکت خیلی وقت است به هم ریخته است، اما هیچ شاهدی بر این مدعا نمی آورد. جریان تجمع شهریور ۸۸ مقابل سفارت انگلستان (مدعای فیلم در سکانس پایانی) را من که یادم نیست. معلوم نیست چه اصراری دارد که «عزیزجون» مادر (همسر؟) شهید و خانواده باید قلیان بکشند؟ صحنه دعوا و فحاشی آن خواهر و برادر کمی زننده است. ماجرای مأمور ام آی ۶ و اینکه دستگیر شد یا نه مبهم می ماند که مهم نیست. اکشن مناسبی دارد و سطح خشونتش هم متعادل است. جلوه های ویژه هم اگرچه کم رنگ، اما حرفه ای است.

در اواخر فیلم سعی می شود تا مخاطب در مورد شناخت خائن گول بخورد که همین اتفاق هم می افتد و وقتی خائن اصلی معرفی می شود اکثراً غافلگیر می شویم. (البته می شد از حساسیت او بر شخصیت مهندس و اخراجش و نیز روی نتیجه انتخابات در تهران بهش شک کرد.) همین طور وقتی که خیانت آن افسر ناجا نشان داده می شود تماشاگران «اَاَاَه‌ه‌ه» می کشند! فی النهایه اینکه فهم «قلاده های طلا» برای هر کسی در هر سنی ساده است و دیدنش با هر انگیزه ای توصیه می شود!

شورای عالی فضای مجازی؛ فرصت ها و تهدیدها

نویسنده:
۲۱ اسفند ۹۰

تدبیر رهبر انقلاب اسلامی در صدور فرمان تشکیل شورای عالی مجازی، در آشفته بازار فعلی تصمیم سازی و مدیریت اینترنت در کشور، برای بسیاری از فعالان اقتصادی و فرهنگی این حوزه نویدبخش آینده ای روشن برای اصلاح روند کنونی و مدیریت صحیح توسعه فناوری اطلاعات خواهد بود. در این رابطه ذکر چند نکته ضروری است:

  1. ۱ – عدم تسلط تصمیم گیران فعلی فضای مجازی کشور بر این محیط، به ویژه در دو-سه سال اخیر باعث ایجاد نارضایتی در کاربران و صاحبان کسب و کارهای مبتنی بر فناوری اطلاعات شده است. برخلاف بسیاری از مسئولان و مقامات عالی کشور که در اظهار نظرهای چند سال اخیر خود از اینترنت دیوی ساخته و بر طبل ایجاد محدودیت می کوبند، رهبر انقلاب با نگاه جامع و وسیع، در ابتدای فرمان تشکیل شورای عالی فضای مجازی به «لزوم سرمایه گذاری وسیع و هدفمند در جهت بهره گیری حداکثری از فرصت های ناشی از آن در جهت پیشرفت همه جانبه کشور» تدکید می کنند و البته در کنار آن از آسیب های این تکنولوژی عبور نکرده و بر ضرورت صیانت از آن اشاره می نمایند.  امید می رود این شورا با اصلاح رویکردهای کلان در حوزه اینترنت، سبب جبران نارضایتی های چندسال اخیر شود.
  2. ۲ – پالایش اینترنت که ابتدائاً به شکل معقولی دنبال می شد در سالهای اخیر به شکل افسارگسیخته ای درآمد تا جایی که حتی چندین وبسایت و وبلاگ حزب اللهی که در دوران فتنه در غیاب رسانه های رسمی به دفاع از نظام اسلامی می پرداختند، قربانی آن شدند؛ همین طور بسیاری از وبسایتهای مورد رجوع مردم که فی نفسه محتوای مجرمانه ای ندارند و یا حتی پایگاه های علمی مورد استفاده پژوهشگران و محققان دانشگاهی. حال، نتیجه این انقباض در مسدودسازی سایتهای اینترنتی این شده که افرادی با سوءاستفاده از ناچاری کاربران به عبور از فیلترینگ اقدام به ارائه و فروش خدمات عبور از آن کنند که این مسأله باعث بروز  مخاطرات امنیتی و فرهنگی متعددی شده که بحث آن از حوصله این یادداشت خارج است. انتظار قاطبه کاربران و فعالان اینترنت این است که با تشکیل شورای عالی فضای مجازی، روند فعلی عملکرد کارگروه تعیین مصادیق پایگاه های غیرمجاز اینترنتی، به عنوان متولی اصلی تصمیم گیری در مسأله فیلترینگ، اصلاح و تعدیل شده و به صورت شفاف و معقولی در بیاید.
  3. ۳ – به عکس اکثر اعضای حقوقی منصوب در شورای عالی فضای مجازی که اظهارات گاه و بیگاه ایشان نشان می دهد که بیشتر تحت تأثیر تحلیل های ناقص مشاوران خود می باشند، تمام اشخاصی که به عنوان اعضای حقیقی شورای یادشده نصب شده اند از متخصصان حوزه فناوری اطلاعات و رسانه های مجازی و دارای سوابق علمی و مدیریتی مرتبط هستند و این نقطه امیدی برای ایفای نقش مثبت و غیرتشریفاتی شورا در اصلاح وضعیت موجود و رشد صحیح فضای مجازی در کشور خواهد بود.
  4. ۴ – یکی از مسائلی که ممکن است جایگاه شورای فضای مجازی را تهدید کند و آن را به نهادی تشریفاتی تبدیل کند، سستی در تأسیس «مرکز فضای مجازی کشور» است که لازم است با توجه به تأکید رهبری به تسریع تشکیل مرکز ملی  فضای مجازی این مهم در میان مشغله ها و امور دیگر گم نشود.
  5. ۵ – با اعلام خبر فرمان تشکیل شورا، برخی رسانه های معاند و کاربران مغرض شبکه های اجتماعی، اقدام به تبلیغ مضاعف علیه رویکرد نظام اسلامی کرده اند. ضروری است تا فعالان ارزشی فضای مجازی ضمن خنثی کردن تبلیغات منفی، با ارائه پیشنهادات و تجربیات خود نظام را در این پروژه مهم یاری نمایند.

Destination host unreachable ؛ اقلاً تا یک ساعت!

نویسنده:
۱۹ اسفند ۹۰

دیگر عادت کرده ایم. فرقی نمی کند کجا باشی و مشغول چه کاری. چه بخواهی در خانه ایمیلی بخوانی یا در اداره کاری را در برنامه تحت وب سازمانی انجام دهی. در هر صورت اگر دیدی که  جوابی نمی گیری، یک بار گوگل را پینگ کن تا بفهمی که کم کمش تا نیم ساعت کار تعطیل!

قدیم‌ترها که جنگ بود، جدول خاموشی ها را توی روزنامه ها می زدند تا مردم تکلیف خودشان را بفهمند لااقل. حتی همین حالا هم در شهر ما اگر بخواهند تعمیری توسعه ای چیزی توی شبکه مخابرات یا برق انجام دهند قبلش از رادیو و تلویزیون می گویند که مثلاً فردا برق فلان خیابان چند ساعت قطع خواهد شد یا تلفن های فلان منطقه یکی دو روز مختلند تا فحش مردم را به جان نخرند.

تازگی ها هم که مد شده بدون اخطار و احضاریه فیلتر می کنند نصف شبی! مثل همین ماجرای صراط و ۵۹۸ و این آخری هم تریبون. یعنی به «ساماندهی» خودشان هم اعتقاد ندارند آیا؟

این وسط هم بیزینس هایی مثل فروش vpn و … رشد می کنند که دقیقاً با انگیزه قانون شکنی و با تشکیل شبکه عرضه محتواهای اکثراً ضداخلاقی بازارگرمی می کنند.

امیدوارم شورای عالی فضای مجازی که اعضای حقیقی اش معقول تر از بعضی اعضای حقوقی اش هستند به این افسارگسیختگی در مدیریت فضای تبادل اطلاعات پایان دهد.

جای خالی «معرفی به دوستان» در سایت‌های امروزی

نویسنده:
۱۲ دی ۹۰

مقدمه؛ من آدم‌ها را از نظر میزان مهارت در استفاده از اینترنت به سه دسته تقسیم می‌کنم:

اول؛ آن‌هایی که فاقد هر گونه مهارت متداول در استفاده از نت هستند. کاری به کار وب ندارند اما اینترنت به آن‌ها کار دارد و اگر نبود اجبارهای گاه و بی‌گاه مثل ثبت‌نام کارت سوخت و یارانه و دیگر خدمات الکترونیکی دولت، جز اسمی از اینترنت چیزی نمی‌شنیدند. همه ما روزگاری این طوری بوده ایم.

دوم؛ گروهی که گاه گداری برای انجام کارهای مختلف مثل مطالعه خبر یا مطالب جالب یا جستجو و مخصوصاً درآوردن تحقیق درسی و چت و ارسال و دریافت ایمیل  و در حالت علاقمندتر وبلاگ نویسی به شبکه وصل می‌شوند. این افراد عموماً برای ارتباط با دوستانشان از چت/ایمیل/کامنت در وبلاگها استفاده می‌کنند و ممکن است در برخی گروه های یاهو یا گوگل عضو باشند و البته در بین اطرافیانشان برای انجام ثبت‌نام‌های اینترنتی مختلف مورد رجوع هستند. عمده وبگردی این افراد از یک سری وبسایت مرجع و لینکدونی‌ها و ایمیلهایی شروع می‌شود که دوستانشان پیشنهاد می‌دهند و خود نیز مطالب مورد پسندشان را اکثراً با ایمیل به دوستانشان می‌فرستند. برای دنبال کردن مطالب وبسایت یا وبلاگ مورد علاقه خود هم به صفحه اصلی آنها سر می‌زنند یا اینکه در خبرنامه‌های ایمیلی آنها عضو می‌شوند. کم و بیش هم ممکن است در شبکه‌های اجتماعی عضو باشند. تا سه،چهار سال پیش اکثر کاربران ایرانی اینترنت همین طور بوده‌ایم.

سوم؛ آدم‌هایی که  سعی می‌کنند برای دنبال کردن وبسایت/وبلاگ مورد علاقه به جای مراجعه به صفحه اصلی آنها از خوراک‌خوان‌هاستفاده کنند و حتی به صورت سریع‌تر و خلاصه‌تر از سرویس‌هایی مثل توییتر و فرندفید استفاده کنند. در استفاده از شبکه‌های اجتماعی تبحر دارند و عمده دوستان خود در اینترنت را از این طریق پیدا کرده‌اند و به جای چرخیدن در چت‌روم‌ها مدام صفحات فیس‌بوک و فرندفید را چک می‌کنند و نیم‌نگاهی هم به پیام‌هایی دارند که از طرف توییتر بر روی مونیتورشان ظاهر می‌شود. بر خلاف گروه دوم که انتشار یک پیام (عمدتاً با ایمیل) در میان آنها حداقل به یکی دو روز زمان احتیاج دارد، به راحتی در عرض دو،سه ساعت پیام خود را از طریق شبکه‌های اجتماعی بین دوستانشان پخش می‌کنند. معمولاً این افراد وبگردی‌های یومیه‌ی خود را از شبکه‌های اجتماعی شروع کرده و حول همان‌ها هم ادامه می‌دهند و مطالب مورد علاقه خود را از همین طریق با دوستانشان به اشتراک می‌گذارند.

و اما اصل مطلب اینکه؛ تا چند سال پیش که استفاده از شبکه‌های اجتماعی در میان کاربران وب زیاد متداول نشده بود، اکثر وبسایت‌ها برای جلب بازدیدکننده بیشتر امکانی را برای مخاطبانشان فراهم می‌کردند تا در صورتی که از مطلب خوششان آمده آن را به دوستانشان با ایمیل معرفی کنند. بعد از اینکه تعداد افراد گروه سوم –که بالاتر نوشتم- بیشتر شد و البته شبکه‌های اجتماعی هم جای خود را در میان وبسایت‌های رسمی‌تر باز کردند، صاحبان اکثر سایت‌هایی که به هر نحوی تولید محتوا می‌کنند ذیل هر مطلب خود لینک‌هایی را برای به اشتراک‌ گذاری در شبکه‌های اجتماعی قرار دادند و جز معدودی وبسایت غالباً خبری امکان ارسال و پیشنهاد مطالب به دوستان از طریق ایمیل نیست!

اگرچه ترافیک هدفمند وبسایت‌ها در وضعیت جدید بسیار بیشتر از قبل شده و حتی شاید این مسأله باعث شود تا بعضی از آدم‌های گروه دوم اجباراً بیایند به این سو از امکانات شبکه‌های اجتماعی برای کاربردهای حرفه‌ای تر استفاده کنند؛ لیکن به طور کلی باعث دلزدگی کاربرانی می‌شود که به هر علت هنوز نمی‌خواهند یا نمی‌توانند برای خود حسابهای اجتماعی متعدد درست کنند و حتماً ایمیل کردن مستقیم مطالب مورد علاقه برایشان سخت است. و این طوری بخشی از ترافیک ورودی سابقی که سایت‌ها به خاطر امکان «معرفی به دوستان» از ایمیل‌ها داشتند از دست می‌رود.

دسترسی ویژه!

نویسنده:
۱۵ مهر ۹۰

cardحس جالبی است اینکه بنا به موقعیت اجتماعی یا شغلی یا حتی اقتصادی و علمی حق دسترسی ویژه و برتری نسبت به بقیه داشته باشی. امکان اینکه جاهایی می توانی بروی که دیگران معمولاً نمی توانند. امکان اینکه از اطلاعاتی باخبر باشی که دیگران نمی توانند به راحتی تو.

حس اینکه به خاطر سرمایه‌دار بودنت، یا حتی به خاطر اینکه فلان مدرک در فلان رشته را داری به جلسه ای، گردهمایی، جایی دعوتت کنند که دیگران در سطح پایین تر از تو راه به آن جاها ندارند، جالب است. جالب است به خاطر مقام یا نسبتت با آرامش در صدر مجالسی بنشینی که بقیه مردم در ازدحام و ناراحتی.

اینکه به خاطر مأموریتی که داری –یا نداری- می توانی از وی.آی.پی فرودگاه استفاده کنی؛ اینکه به خاطر مقامی که داری –یا نداری- یا به خاطر همراهی با یک مقام(!) از دربی وارد جایی می‌شوی که بقیه مردم از درب دیگر؛ یا حتی ساده تر، حقی که به خاطر موقعیت شغلی به تو اجازه می دهد به راحتی وارد اتاق رئیست بشوی و کارت را مطرح کنی –حتی اگر در حال ملاقات با ارباب رجوع باشد- در حالی که دیگران، ارباب رجوع، برای ملاقات با او باید مدتی در انتظار بنشینند.

جالب است امکان استفاده از یک نرم افزار خاص یا دسترسی به پنل مدیریت یک وبسایت معروف.

حس جالب و جذابی دارد این حق دسترسی ویزه!